.آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست...
فریاد

دوستان به اندازه این مدت طولانی که نبودم سلام

مطلبی رو در وبلاگ دوست گرامی ام ،فریاد سبز که او نیز از تابناک گرفته ،دیدم که بر حسب وظیفه وجدانی در اینجا می آورم.چرا که" هر کس به ظلم کشته شده باشد در قیامت کبری با کفن خونین راه را بر مسببان و نیز سکوت کنندگانی مانند نویسنده خواهد بست."

"به جرأت می‌توان گفت که قاطبه افراد غیرمغرضی که در سی سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دلیل یک واژه سه حرفی بوده است: «ظلم». این افراد، یا ظلمی بر خودشان رفته و فریادرسی ندیده‌اند، و یا ظلمی آشکار در حق یک فرد ـ مانند آنچه در جریان بازجویی وحشتناک بر همسر سعید امامی رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولی هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در این زمینه بسیار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده می‌کنم.

1. دفاع از یک نظام اسلامی با توسل به شیوه‌های غیراسلامی و بلکه غیرانسانی، همان قدر موفقیت آمیز است که کسی بخواهد با شرابخواری از سنت نبوی پاسداری کند. برخی رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقایع اخیر و خانواده هایشان گواهی می‌دهد که گروهی پرنفوذ ـ که حفظ آبرویشان تضمین شده است ـ برای اینکه به خیال خودشان چشم فتنه را در بیاورند مجاز به هر نوع ظلمی هستند حتی اگر چیزی از آبروی انقلاب و امام باقی نگذارند.

2. به نظر می‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز یک مسأله، قابل چشم پوشی و یا اهمال است حتی آنجا که پای یک حکم اسلامی و یا روحانیت در میان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنیتی» به خود بگیرد، به طوری که تقاضای اجرای عدالت در مورد یک مساله امنیتی از سوی هر کس، مساوی است با همسو خوانده شدن با اسرائیل.

به همین دلیل است که برای آزرده نشدن برادران اروپایی حکم قطع دست سارق (در شرایط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمی‌شود و حتی در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نوامیس مردم به خاطر اعتراض کشورهای غربی کوتاهی صورت می‌گیرد (چون این مسائل «امنیتی» نیست و بنابراین می‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بنی یعقوب در زندان اگر تمام آبروی اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌ای نیست چون پای دردانه‌های امنیتی در میان است. باز از همین روست که فیلم «مارمولک» با اینکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانیت را داشت از سوی کارشناسان امنیتی بی اشکال اعلام شد اما فیلم «به رنگ ارغوان» که در مورد یک مأمور امنیتی است به خاطر ممانعت آنان جواز نمایش نمی‌گیرد.

3. هنوز پس از سی سال معلوم نیست که وظیفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهای مشهود در نظام اسلامی چیست؟ من نمی‌دانم که چرا باید درباره رابطه میان جمهوریت و اسلامیت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمی مانند وظیفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در یک نظام اسلامی، مورد توجه قرار نگیرد؟ حضرت امام (ره) در وصیتنامه خویش در مورد ترویج فساد چنین هشدار دادند که «مردم به دستگاه‌های مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند». البته به مخیله امام هم خطور نمی‌کرد که بتوان برخی افراد بازداشتی در جمهوری اسلامی را به بهانه شرایط امنیتی، بدون محاکمه مستقیما از اتاق بازجویی روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصیت نامه خود راه حلهایی در این مورد ارائه می‌داد.

4. افراد بازداشت شده حتی اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نباید با خانواده هایشان چنین رفتار می‌شد. این دیگر چه صیغه‌ای است که وقتی کسی بازداشت می‌شود افراد خانواده اش باید گاهی تا چند هفته سراسیمه در بیمارستانها و پزشکی قانونی سرگردان باشند و یا در اطراف زندانها تنها برای گرفتن کوچکترین اطلاعی از محل نگهداری آنان ضجه زده و التماس کنند و کسی پاسخگو نباشد و نهایتا منتظر تماس یک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدی در تکثیر مخالفان نظام در میان باشد).

در مقابل، وقتی گروهی از نمایندگان مجلس، در سایت خود از خانواده‌های بازداشت شدگان می‌خواهند به آنان مراجعه کرده شاید بتوانند آنها را در پیداکردن عزیزانشان یاری کنند بلافاصله آن سایت فیلتر می‌شود! آیا این همان "آزادی تقریبا مطلق" در ایران است که چندی پیش رئیس جمهور در جواب خبرنگار خارجی از آن سخن می‌گفت؟ داستان مکرر چگونگی رفتار با خانواده‌های جان باختگان و تعهدات اجباری هنگام تحویل جنازه از جمله اینکه «هیچ شکایتی نداریم»، خود حکایت جانسوز دیگری است.

5. عمل به قانون هم مثل خیلی چیزهای دیگر جناحی شده است. خلاف قانون، فقط این نیست که کاندیدایی به حکم شورای نگهبان تمکین نکند. نمی‌شود در این مورد فریاد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غیرقانونی با مردم معترض ـ که با اندک محبتی می‌توانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پیش از این نیز گفته ام اگر نظام ما با برخی از آنچه تحت لوای «حفظ نظام» صورت می‌گیرد سقوط نکند بسیار بعید است که با عامل دیگری، حتی حمله نظامی از پا درآید.

6. میان «جمع کردن» یک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسیار است. اولی از کسانی برمی آید که به هر مساله تنها به دید امنیتی می‌نگرند و دومی کار افراد بصیر و دلسوزی است که دیدی جامع به مسائل داشته و راه حلهای امنیتی را آنهم بدون وقوع هیچ ظلمی آخرین گزینه می‌دانند نه اولین گزینه. با ظلم می‌توان یک مسأله را جمع کرد اما نمی‌توان آن را حل کرد. در یک نظام مردمی همیشه راه حل غیر امنیتی مقدم و بسیار کارساز است.

روشن نیست افرادی که خود را «دشمن شناس» می‌دانند چگونه درباره این کارخانه‌های بزرگ ضد انقلاب سازی که حتی از به کام مرگ فرستادن فرزند یک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابایی ندارند، از رد پای دشمن در بازداشتگاهها سخن به میان نمی‌آورند؟ به راستی کسانی که با فرزند یک مقام مسئول این می‌کنند با جوانان بی نام و نشان چه می‌کنند؟

این را هم باید اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زیاد داریم. عده‌ای توجه ندارند که به ویژه در هنگام بحران‌ها، دشمن‌شناسی تنها از معدود افراد بصیر، عالم و متقی بر می‌آید و نباید اجازه داد یکی با دسترسی به شنود، دیگری با خواندن چند بولتن محرمانه، سومی برای تسویه حساب‌های شخصی، چهارمی با تفسیرهای سودجویانه تحلیل‌های بیگانگان و پنجمی برای خودشیرینی یا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.

 این به اصطلاح دشمن شناسان، که اخیرا آیت الله استادی گروهی از آنان را به نقد کشید، به دلیل قضاوت بر اساس جناح بازی ـ که به عقیده من نوعی شرک است ـ عملا بسیاری از طرفداران واقعی انقلاب اسلامی، از مردم عادی گرفته تا دیگران را نه تنها از انقلاب که گاهی از اسلام هم بیزار کرده و می‌کنند و در عمل ولو با نیت خیر، خیانتی را انجام می‌دهند که از هیچ دشمنی بر نمی‌آید.

7. کسی نمی‌تواند خود را پیرو ولایت فقیه بداند و در عین حال در مورد ظلمهایی که نهایتا کل نظام اسلامی را به نابودی خواهد کشاند بی تفاوت بماند، مگر آنکه پیامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پیامبر (ص)، ظلم یک حکومت را نابود می‌کند و حتی کفر چنین اثری ندارد. بنابراین هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بیشتری دارد باید نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطری است که رهبری و کل نظام را تهدید می‌کند بیشتر فریاد بزند. کسی که در شرایط فعلی تنها دم از اطاعت از رهبری می‌زند و در عین حال بر این ظلم‌ها چشم می‌بندد چاپلوس رهبری است نه مطیع و مرید او.

چه اتفاقی باید بیفتد که قاطبه علما که خود نیز برای استقرار و دوام نظام زحمتها کشیده‌اند فارغ از جناح بندیها و دعواهای انتخاباتی در مقابل این ظلمها واکنش جدی نشان دهند؟ آیا برای مردم قابل قبول است که برای فوت یک عالم دست چندم ـ که البته تکریمشان واجب است ـ چندین اطلاعیه از سوی علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولی برای مرگ چند جوان در بازداشتگاه‌هایی که هیچ کس مسؤولیت آن را نمی‌پذیرد سکوت پیشه شود؟ نقش روحانیت در نظام اسلامی تملق گویی نسبت به نظام نیست، بلکه همان طور که شهید مطهری تاکید داشت ـ و البته تا حد زیادی مغفول ماند ـ رویکردی نظارتی و منتقدانه با تکیه بر عدالت است.

در اینجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معنای نادیده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنیت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زیادی برای مردم انجام داده و می‌دهند و نه به معنای عدم لزوم مجازات سنگین برای آشوبگران واقعی که بسیار هم اندک بوده‌اند. دیگر آنکه راه حلهایی از قبیل تشکیل چند کمیته رسیدگی ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند یکی از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهایتا به تهیه چند گزارش «خیلی محرمانه» و ارسال آن برای مسئولان بینجامد، هیچ کمکی به باور مردم به مقابله جدی با این فجایع نخواهد کرد و شاید تشکیل ندادنش مفیدتر باشد زیرا برای مردم امید واهی ایجاد می‌کند.

روشن است که مرحوم محسن روح الامینی تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام دیگر مانند سهراب و اشکان نشنیده‌ایم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قیامت کبری با کفن خونین راه را بر مسببان و نیز سکوت کنندگانی مانند نویسنده خواهد بست. به سبب سیاست خبری موجود، کسی نمی‌داند آیا مثلا آنچه در مورد افراد بی‌کسی مانند «ترانه موسوی» دهان به دهان می‌گردد راست است؟ خانواده وی که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگیر شده به کجا باید مراجعه کنند؟ متأسفانه سیاست خبری رسانه ملی هر خبری را باورپذیر کرده است.

آیا رسانه ملی در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقی خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمین را معرفی خواهد کرد؟ اگر چنین باشد امیدی به عدم تکرار اینگونه فجایع هست اما به نظر می‌رسد این رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ایران است آنهم در مورد کشورهایی که با ایران مشکل سیاسی دارند.

شربینی که توسط یک «شهروند» آلمانی در یک کشور سکولار کشته شد و در بیش از 200 بخش خبری در کشورمان از او یاد شد بسیار مظلوم بود، اما آیا یک جوان ایرانی که در یک اعتراض آرام خیابانی دستگیر شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبری ـ آن هم در کشوری که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان می‌داند ـ از بازداشتگاه بیرون می‌آید صدها بار مظلومتر از شربینی نیست؟

اینکه بیگانگان در حوادث اخیر دست داشتند یا نداشتند، نقشه قبلی یا انقلاب مخملی در کار بود یا نبود، نظام در خطر بود یا نبود، مسبب اولیه و ثانویه این بود یا آن، اینها بر فرض صحت، هیچ‌کدام مجوز سر سوزنی ظلم به کسی نمی‌شود. در اسلام رعایت عدالت نسبت به قاتل امیر المؤمنین (ع) هم واجب است."

محمد مطهری  

muhammadmotahari@gmail.com

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۸ - حميد

خواب

سلام

دیشب خواب یک مار خیلی بزرگ در داخل یک برکه دیدم. وقتی از خواب بیدار شدم از دوستم پرسیدم تو میدانی تعبیر مار در خواب چیست؟فورا کتاب تعبیر خواب ابن سیرین را باز کرد.گفت اگر مار را در خانه  دیده باشی نشانه دشمن خانگی است و اگر در صحرا دیده باشی نشانه دشمن بیرونی.گفتم خانه نبود ، یک دشت پر آب و علف بود.گفت پس دشمن بزرگ خارجی داری.ادامه داد:مار به تو خیره شده بود یا تو به مار؟ گفتم من بهش خیره شده بودم.گفت:اگر او بر تو خیره شده باشد به این معنی است که بر تو ظفر می یابد و اگر تو بر او خیره شوی بدان معناست که تو بر او چیره می شوی.

هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه، می بنوش


لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش

گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش


لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۱ تیر ،۱۳۸٧ - حميد

*

 

هرگاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي. خدايا به هر که و به هر چه دل بستم ، تو دلم را شکستي . عشق هر کسي را که به دل گرفتم ، تو قرار از من گرفتي . هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم ، در سايه اميدي ، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم ، تو يکباره همه را بر هم زدي و در طوفانهاي وحشت زاي حوادث رهايم کردي ، تا هیچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خير اميدي نداشته باشم و هيچ وقت آرامشي و امنيتي در دل خود احساس نکنم ... تو اينچنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم ، و جز تو به چيزي يا کسي اميدي نبندم ، و جز در سايه توکل به تو آرامش و امنيتي احساس نکنم.  خدايا تو را بر همه اين نعمتها شکر ميکنم .

 

چمران

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٦ - حميد

به یاد قديم!

سلام،

دوره دبستان نقاشيم بد نبود،البته آقای مختاری،معلم دلسوزم حسابی حمايتم می کرد(کلاس اول ابتدایی ۱۹،۱۸ سال پيش).ولی هيچ وقت دوست نداشت من نقاش بشم.ظاهرا نقاش معروف زنجان ،اميد،که دوست ايشون بودن ،چندان از موقعيتشون راضی نبودن.به هر حال،من تو اوقات بيکاريم واسه خودم تابلوهای زيادی می کشيدم و ميزدم ديوار اتاقم و دوستان و فاميل که می اومدن خونمون،ورميداشتن می بردن.حتما جاهای مختلف تابلوی مادر رو ديدين،همون که مادر و بچه اش بقلشه ،من اينو با آبرنگ کشيده بودم و چون ديگه قاب اضافی تو خونه نمونده بود(قاب عکس برو بچه خونه رو هم ورمی داشتم و نقاشیهای خودمو ميذاشتم توش  ) قاب يکی از لوح تقديرهامو ورداشتمو و عکس رو گذاشتم روی لوح و زدم ديوار، لوح موند زير عکس) .بعد از چند روز اين تابلو هم مثل اون يکی ها غيب شد.ولی اينبار به خاطر اينکه زيرش لوح تقديرم بود خيلی ناراحت شدم و ... همه هم اظهار بی اطلاعی کردن.

اون روزا بابا تو کار توليد فرش بود.هم تو سطح شهر و هم تو روستاها کارگاههای زيادی داشت.پسر عمه ام هم تو همين کار بود(خدا رحمتش کنه ) منتها تو قم زندگی می کرد و بعضی از گارگاههاش تو زنجان بود که بعضی وقتها يه سری از کارهاشو مثلا فرستادن مواد اوليه و... رو پدرم انجام می داد.یه روز مقداری ابريشم بهم داد که ببرم خونه يکی از بافنده های پسر عمه... خونه شون انتهای يه کوچه تنگ و دراز قرار داشت.در زدم و منتظر موندم.يه خانم ميانسالی درو باز کرد و دعوت کرد که برم تو. يه حياط کوچک با ۴،۵ عدد بشکه نفت که تقريبا کل حياط رو گرفته بودن.وارد تنها اتاق ۳ در ۴ خونه که شدم ،دختراش (۴ نفری بودن) سریع رفتن تو يک  راهرو کوچک . از صدای بهم خوردن استکان و بشقاب فهميدم که از اونجا  به جای آشپزخونه استفاده می کنن.شوهر اون خانم يه گوشه ای نشسته بود.حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسيد.احساس کردم از نظر ذهنی کمی مشکل داره.کارگر بود و چون زمستون بود خونه نشين شده بود.تنها پسرشون هم در شرف اعزام به خدمت بود.ظاهرا از دست کارفرما ناراضی بودن. چون چند روزی میشده که به خاطر نداشتن ابريشم کارشون تعطيل شده بود و کار هم که تعطيل بشه از پول آخر هفته که بابت کار اون هفته ،کارفرما بهشون ميده خبری نبود.البته اون موقع بچه بودم و از اینجور چيزا سر در نمی آوردم.ولی حداقل اون موقع اين به ذهنم رسيد که ای کاش پسرشون نمی رفت خدمت...کارم که تموم شد و خواستم که بر گردم ،روی ديوار،زير نور تنها لامپ ۴۰ وات تنها اتاقشون چيزی توجهم رو جلب کرد که سراسر وجودم رو پر از آرامش کرد.همون تابلوی مادر که زيرش لوح تقديرم بود .فهميدم که برادرم بهشون داده و وقتی ناراحتی اون موقع منو ديده ،موضوع رو ازم مخفی کرده.

برنيامد از تمنای لبت کامم هنوز

بر اميد جام لعلت دردی آشامم هنوز

روز اول رفت دينم در سر زلفين تو

تا چه خواهد شد در اين سودا سرانجامم هنوز

ساقيا يک جرعه‌ای زان آب آتشگون که من

در ميان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن

می‌زند هر لحظه تيغی مو بر اندامم هنوز

پرتو روی تو تا در خلوتم ديد آفتاب

می‌رود چون سايه هر دم بر در و بامم هنوز

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو

اهل دل را بوی جان می‌آيد از نامم هنوز

در ازل داده‌ست ما را ساقی لعل لبت

جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان

جان به غم‌هايش سپردم نيست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش

آب حيوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - حميد

 

پس فردا باید تو دانشگاه از پروپوزال تز ارشد دفاع کنم .بعدش باید از پروپوزال پروژه شرکت در صنعت دفاع الکترونیک دفاع کنم(البته به همراه رضا).بعد از اون باید از دست فرمونم دفاع کنم(2بار تو تست رانندگی رد شدم، اینبار دیگه مساله، حیثیتی شده!) خلاصه پس فردا دهنم صافه!الآنم از استرس اون روز اومدم وبلاگ نویسی!

...

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز

کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم

بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

وین نغمه محبت بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥ - حميد

تذکر

سلام دوستان

چند روزيه که خبر انتشار سئوالهای موهنی نسبت به پیامبر (ص) از سوی آموزش و پرورش در جامعه مطرح شده .به قول محمدعلی ابطحی  آنهایی که در توزیع و تکرار آن اقدام می کنند مثل نویسنده آن مقصرند.غیرت دینی اقتضا می کند که توهین و وهن را نشر ندهیم." قصدم اشاره به ابعاد سياسی يا مذهبی اين موضوع نيست. نکته ای که بايد به آن توجه کنيم اين است که منبع اين سوالها کتاب سيره نبوی است .وجود چنين جملات بی ارزش و گاه ضد ارزش در کتب دينی ما باعث بی آبرويي دين و مردمی است که به آن دين معتقدند.شايد اين تذکری باشد برای  نويسندگان کتب دينی و اعطاکنندگان مجوز انتشار آنها که مواظب باشند زبان طعن منتقدان دين را بيش از اين دراز نکنند.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥ - حميد

مهر خوبان

از اونجايي که فرصت کافی واسه نوشتن ندارم، يکی از متنهای قبليم رو اينجا ميارم.اميدوارم باعث آزار کسانی که براشون تکراريه نباشه.

...فکر می کنم آنقدر از تو دورم که اميدی به ديدنت نيست . هرچند می دانی باز هم غافلگير خواهم شد ولی باز با نشانه هايت مرا به سوی ديدنت دعوت می کنی و هر بار که می فهمم باز به خطا رفته ام شرم می کنم که دست تمنا به سويت دراز کنم.ولی دوست دارم باز بخوانمت ، نه در جهت رسيدن به تو که هزاران بار شرمندگی ، جسارت چنين کاری را از من گرفته است ،بلکه خواستنی که نشان دهد باز هم  مشتاق صحبت با توام ،مشتاق ديدن بزرگواری هاي بی منتت، بخشش هاي کريمانه ات ، خريدار غضب هاي حکيمانه ات ،...

با وجودی که می دانم فاصله ها را غفلتهای کودکانه من به وجود می آورند باز از تو گلايه می کنم ، ...

ولی آنقدر صبور و کريمی که نه تنها من و ماها خسته ات نمی کنيم بلکه الهام می کنی که به ديدن ما از خود ما مشتاق تری ، اشتياق تو به ديدن من و ماها تا جايي است که اگر ما درکش کنيم در دم جان می دهيم.

...

اينهمه خوبی از تو نه تنها ذهن عجول من را بيدار نمی کند بلکه شرمندگی های من را به تعداد خوبی هايت می کند .می دانم که بين خود و من هيچ حايلی قرار نداده ای  و هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست  :

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست    تو خود حجاب خودی حافظ از ميان برخيز

ولی با شرمندگی می گويم که يارای بر خواستن را در خود نمی بينم .

اگر باور کنم که بعد از مرگمان تو خود بر مسند قضاوت مينشينی ،  پس همچنان اميد به ديدن رويت در سينه ام موج می زند. تنها چيزی که مرا آرام می کند اين است که روز حساب می رسد و تو مجبور هستی که مرا به خاطر تمام غفلتهايم مواخذه کنی و من روبروی تو خواهم نشست....

و من به آرزويم خواهم رسيد. اگر چه تو " سريع الحساب"ی ، ولی آن يک لحظه ديدنت ،  نه تنها به تمام عمر بلکه به تمام دردهای دوزخ می ارزد.

می دانی در آن لحظه چه آرزويي خواهم کرد ؟

آرزو خواهم کرد که ای کاش به اندازه تمام بندگانت از اولين آنها تا آخرينشان بر گردنم حق داشتی و طوماری بلند بر دستانت بود تا حساب رسی طولانی گردد و من لحظه ای بيشتر در حضورت باشم .

راستی ، فکر می کنی در آن لحظه مرا وارد دردها خواهی کرد در حاليکه چشمهای من در برابر چشمهايت فروتن است؟

گيرم که چنين باشد، و نتيجه مواخذه ات ، آتش دوزخ را بر من هديه کند ، ولی به جان تو ، هيچ ترسی از نتيجه نخواهم داشت و تنها بر هم خوردن لبهايت و حرکت چشمهايت را نگاه خواهم کرد و در اين لحظه است که مستی چشمان تو مرا به خواب مستانه خواهد برد آنچنان که  سوزندگی آتش دوزخت را هم يارای بيدار کردن من نخواهد بود.

پس فکر ميکنی من فردايم را باخته ام يا به آرامشی ابدی رسيده ام ؟

مهر خوبان دل و دين از همه بی پروا برد  رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٥ - حميد

 

وبلاگ قبلی با همه متنهاش،با همه نظرات خوب شما و با تمام خاطرات قشنگش بدون هيچ دليلی دچار مشکل شد و ... .

اينو به اين خاطر نوشتم چون خيلی از شماها که هميشه حضورتون تو وبلاگ ملموس بود علت حذف اونو پرسيده بودين.

تا اولين فرصت که دستی به اين خونه بکشم خدانگهدار.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٥ - حميد